X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
رکسانا
ستاره ی کوچک من ® - Roxana-رکسانا - عشق بی پایان ®

خوش آمدید


http://s2.picofile.com/file/7129342361/roxana_and_kaveh.gif

http://pardakht.1000charge.com/

فروشگاه خرید شارژ ایرانسل همراه اول تالیا رایتل کلیک کنید

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1389

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . .




طبقه بندی:
ارسال توسط منو بابایی...
تقدیر و تشکر از دوستانی که نظر دادن , هرگونه پیشنهاد و انتقاد خود را در این تاپیک مطرح کنید.
بزودی

     

Find    us     on

      

وب سایت  

  www.roxana-mylife.ir 

دوستان برای حمایت از این سایت این آی دی رو  اد کنیدlove_jojo_k@yahoo.com

تمام عکس ها
صفحات جانبی
داستان های عاشقانه
داستان های قشنگ
بیوگرافی بازیگران
بیوگرافی خوانندگان
بازدید کنندگان
پیشنهاد و انتقاد
وضعیت هوای اصفهان

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ