ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
من منتظرت شدم ولی در نزدی / بر زخم دلم گل معطر نزدیگفتی که اگر شود می آیم اما / مرد این دل و آخرش به او سر نزدی . . .
چشمانت زمین محبت بودند و من جاذبه اش راوقتی سیب درخت دلم افتاد فهمیدم . . .
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیاییخاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی . . .
امروز با غرورت باز م مرا شکستی / با ناز و قهر و کینه مهرم زدل گسستیدانی که بی تو هیچم ای ماه بی مروت / باشد که بار دیگر قلب مرا شکستی . . .
گفتی : ما به درد هم نمی خوریماما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمی خواستم . . .
آیین عشق بازی دنیا عوض شده است / یوسف و زلخا هم عوض شده است سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی / در عشق سال هاست که فتوا عوض شده است . . .
بسوزد دلت که سوزاندی دلم را / به ویرانی کشاندی منزلم رافکندی زیر پا احساس و شورم / نکردی رحم، حتی بر غرورم . . .
شده بازیچه ای قلب صبورم شکستی عاقبت بال غرورمبه آسانی گذشتی از کنارم مثال دفتری کردی مرورم . . .
وقتی با خدا گل یا پوچ بازی میکنی ، نترستو برنده ای ، چون خدا همیشه دو دستش پُره . . .
خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزندو نه خاکستر میشوند . . .
گلی از شاخه اگر می چینیم ، برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیملااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن را هی بخوانیمو ببوسیم و معطر بشویم ، شاید از باغچه ی کوچک اندیشه یمان گل روید . . .
ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم / زنده با عشقم ، اسر سود و سودا نیستمعاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم / رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم . . .
دلم را شبی در حضورم شکستی / نه آینه، حتی غرورم شکستیندادی به خلوتگاه عشق ، راهم / پلی بود اگر در عبورم شکستی . . .